Communication Models

خرید بک لینک

تنها و قوی!

از بچگی... تا همیشه :)

سخته با کسی که سر چیزای کوچیک خسته می شه همدلی کنی :)

مثلا اینکه خسته م، چون که تمام روز کوله ی سنگین داشتم.

البته شایدم مشکل اینه که من نمی دونم تو این شرایط چی باید بگم.

خسته نباشید هم که به انگلیسی نداریم :دی

Communication Models...

ما را در سایت Communication Models دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 13:51

ایران که بودم، هنوز خیلی سختی نکشیده بودم، و خیلی ایده آل تر بودم.  کم کم سختی های زندگی بیشتر و بیشتر شد... ایران رو دوست داشتم و همین طور بقیه ی آدما. به مرزها محدود نکرده بودم خودمو و سعی می کردم انسان باشم! فرانسه که رفتم زخمی شدم... و البته اواخر اینکه ایران بودم. کم کم حسم نسبت به دنیا بد شد. دیگه اونقدر انرژی مثبت که بودم به دنیا پخش نمی کردم.  الآنم خسته م. هنوز بازیابی نشدم.  باید این تجربه ها رو می داشتم و بزرگ می شدم تا کم کم دوباره به انسانیت دست نخوره ی قبل برگردم. در حالی که از ابعاد ناخوشایند دنیا هم بیشتر دیدم. Communication Models...ادامه مطلب

ما را در سایت Communication Models دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 13:51

دلم می خواد اون چند روزی که می رم پاریس، خیالم راحت باشه. واسه همین هم دارم یکم بیشتر کار می کنم. 

البته خیلی هم نمی تونم سرعت کار رو بیشتر کنم چون یه جاهایی کد باید اجرا شه و نتیجه بده و اونو دیگه نمی شه خیلی سریع ترش کرد. 

ولی مهسا خوشحاله!

Communication Models...

ما را در سایت Communication Models دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 13:51

زندگیم توی فنلاند رو دوست دارم تا اینجا.  اینجا دارم پژوهش می کنم و یاد می گیرم، تراپی می رم و واسه خودم کتاب می خونم و دیت می رم و زندگی می کنم. زندگی مستقل خودمو دارم و دوستامو دارم. سفر می رم و هر کار دیگه ای که بخوام هم دست خودمه که انجام بدم. خب خیلی خوبه.  دوست داشتم می شد توی همین شرایط موند. می ترسم که جلوتر برم، سخت تر شه. به یاد حرف سارایی می افتم که می گفت اینقدر همه چیز خوبه (توی اون زمینه ی خاصی که حرف می زدیم البته)، که دوست ندارم تغییرش بدم. ولی خب، توی شرایط من نمی شه دیگه... باید پیش رفت. و با چالش های جدید رو به رو شد و حلشون کرد.  کماکان ببینیم دنیا برامون چی در مسیر گذاشته... Communication Models...ادامه مطلب

ما را در سایت Communication Models دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 18:05

دارم به این فکر می کنم که ما آدما، چی می شه که از بقیه ناامید می شیم؟ به چی امید داشتیم از اون روزهای اول؟  چطوری اون امید رو پیدا کردیم که از یه جایی به بعد به سمت ناامیدی می ریم؟ داشتن این امید به چیزی غیرواقعی، نتیجه ش این می شه که از همه آدم و عالم می بریم و سعی می کنیم برای خودمون کافی باشیم؛ از همه جدا بشیم. خب واقعا اینکه آدم خودش از پس مشکلاتش بر بیاد، اتفاق مثبتیه. ولی از طرفی هم بریدن از دیگران نه واقعیه و نه مطلوب. باید انتظاراتمون از دیگران رو تنظیم کنیم. همه آدمیم و قرار نیست معجزه کنیم.  مگه خود من معجزه ای کردم اگه گاهی هم خوبی کردم به دیگری؟ پیش به سوی صلح بیشتر با جهان. پ.ن.: تعداد زیادی از پست های چند سال پیشمو دیدم، و همواره در حال پیدا کردن خودم بودم. نگو که راهش در تراپی نهفته بوده. با یه تراپیست درست حسابی. و همین طور کتاب های جالب. مثل کتاب دروغ هایی که به خود می گوییم. Communication Models...ادامه مطلب

ما را در سایت Communication Models دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1403 ساعت: 18:05

صفحه بندی