
با این فرهنگ dating ارتباط برقرار نمی کنم. یا دست کم «هنوز» ارتباط برقرار نمی کنم. آخه چطور ممکنه که با یکی شروع کنی بیرون رفتن و بعد از چند بار بیرون رفتن اونقدر بهش احساس علاقه کنی که رابطه ای شکل بگیره؟ باید توی جلسه ی تراپی م هم در موردش صحبت کنم. از طرفی، چطور این همه آدم باهاش اوکین و من نیستم؟ اینه که یه جای کار می لنگه. گرچه، آدما با خواستگاری هم اوکین و من نیستم. و این دو روش مثل هم هستن به نظرم. من فکر می کنم دو تا روش وجود داره برای شکل گرفتن یه رابطه ی دلپذیر: معجزه شه:دی لازمه که اون اشتیاق به شناخت و نزدیک شدن ایجاد شه. و این گاهی ناگهانی ایجاد می شه. و گاهی هم این شکلی که مدت زیادی با یه نفر در ارتباط باشی و به مرور ازش خوشش بیاد و یه جورا...
ادامه مطلب
دوستش داشتم... خیلی زیاد. بیشترین دوست داشتنی که توی زندگیم تجربه کرده بودم... و براش تلاش کردم. براش صدهزار بار گفتم که چقدر دوستش دارم و چقدر بودنش برام ارزشمنده. اینکه چقدر می خوام که توی لحظه هام ...
ادامه مطلب
من فکر می کنم که لزومی نداره برای باورها و نگاهمون، اثباتی بیاریم و با نگاه های مشهور مقایسه کنیم تا درست باشه. گرچه که : شاید کلیت دادن یه نگاه به کل دنیا ادعای خیلی بزرگی باشه، اما عموما ادعاها این...
ادامه مطلب
Herma Hesse (fromTrees: Reflections and Poems): For me, trees have always been the most penetrating preachers. I revere them when they live in tribes and families, in forests and groves. And even more I revere them when they stand alone. They are like lonely persons. Not like hermits who have stolen away out of some weakness, but like great, solitary men, like Beethoven and Nietzsche. In their highest boughs the world rustles, their roots rest in infinity; but they do not lose themselves there, they struggle with all the force of their lives for one thing only: to fulfill themselves according to their own laws, to build up their own form, to represent themselves. Nothing is holie...
ادامه مطلب