Source of Love
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
وقتxa0عاشق شدن،xa0باید بدونم که این عشق از درون خودم هست. منبعش منم و یعنی شبیه من هست. درسته که با دیدن وجودی در من متبلور شده از زیبایی، ولی از من خبر می ده و نه از طرف مقابل. البته که احتمالا طرف مقابل
Morning
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
چیزی بین غصه و درده که اونقدر خوب نباشی که به دردی بخوری که دوست داشتی می خوردی، ولی خب همینه دیگه. برو درخشان شو...xa0 نه به خاطر به دردی خوردن، که این حاصل می شه. ولی به خاطر اینکه به خود ارزشمندت نزدیک و نزدیک تر شی. xa0 یاری که دلم خستی، در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد، تا باد چنین بادا. xa0 ز...
No words
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
چی ارزش گفتن داره؟ xa0 پ.ن. : از جنس صدا نیست. بی صدایی رو چی می تونه صدا باشه؟
Parrot
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
خلق را تقلیدشان بر باد دادxa0 ای دو صد لعنت بر این تقلید باد یا شایدم: مر مرا تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت بر آن تقلید باد
Love all over!
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
خدا حواسش به همههههه چیز هست! یعنی مُردم براش، مُردم!!!xa0 فقط تو باید حواست بهش باشه و بفهمی چی می گه. چجوری؟ خودت باش! خود چیه؟ خدایی که تو دلت هست. که خودت خدایی. بله!xa0 سختی هم هستاااا، ولی برآیندش اینه که مردم واسه خدا و این هارمونی قشنگی که به زندگی داده.xa0 xa0 اینم بسیار با مناسب هست باهاش ...
Mahsa :x
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
جلوی آینه و بین چندتا دیوار و یه در ایستاده بودم که ناگاه به خودم اومد. احساس و فکر و دل و همه چیز پخش در فضا و "من" از پس اون همه چیز، در یه لحظه باxa0درخشندگیِ شفاف ویژه ی خودم، ظهور می کنه. می بینمش. مهساست! مهسای من! ایستاده اون وسط و به این "خونه"ی به هم ریخته نگاه می کنه. وقت سرxa0و سامان دادن...
Take responsibility
-
تاریخ: 1398/11/9 ساعت: 3:41
دل می دی به کار... وقتی که گروهی باشه، بقیه ای هم هستن اون وسط که باید در نظر بگیری. پس سختیش بیشتر از اینه که فقط خودتو در نظر بگیری. مثلاxa0اگه یکی صادق نباشه، یا کلی تر اینکهxa0هر چی آدما بیشتر به نفس
When the truth starts singing
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
وقتی دنبال حقیقت بگردی، توی هر چیز هم حقیقتو پیدا می کنی. وقتی دنبال قشنگی بگردی، توی هر چیز هم قشنگی پیدا می کنی. وقتی دنبال زشتیxa0بگردی، توی هر چیز هم زشتی روxa0پیدا می کنی. xa0
Flying again?
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
دل من گاهی از شوق، گریه اش می گیرید! و چنان خوشحالمxa0 می پرم این سر دشت می جهم آن سر کوه! xa0 با تصرف و تلخیص، ترکیبی از من و سهراب :دی
Self!
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
مهسای وجودم، زیر فشارِ بیرون، فشار اینکهxa0خود نبودنو ازش به اصرار می خواستن،xa0له شده بود... داره کمکم می کنه که نفس بکشیم... :) xa0
I love life!
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
xa0چقـــــــــــــــَـــــــــدر باحاله! انگار اونجا که آدم تعجب می کنه، در واقع اونجا کهxa0از تعجب ساکت می شه، چیزی رو تجربه کرده که اونقدر بزرگ بوده که ظرفیت وجودیشو نداشته. جایی هست که باید خودشو بفهمه،xa0احساساتشو ببینه و در نتیجه ی این، ظرفیت وجودیش برهxa0بالاتر. xa0 مثلا یادم میاد که اون روزی ...
In place!
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. درشتی و نرمی بههمدر به است چو فاصد که جراح و مرهمنه است درشتی نگیرد
Simorgh
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
با یه دنیا تلاش، یه عاااالم تلاش، تیکه های گم شده و پخش وجودموxa0 اینور و اونور دارم می گردم و پیدا می کنم. چه هااااا کشیدم تا خودمو پیدا کنم... چه ها کشیدم...! و هنوز هم پیدا نشدم! . . . هع آه... xa0 می
Wise
-
تاریخ: 1398/10/8 ساعت: 18:56
می گه کاری رو انجام بده که درگیرش شی.
چنانت دوست می دارم...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:58
xa0 جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش هر که ز غوغا وز سر سودا سر
Dream
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:58
خورشید آرزوبگـذار سـر به سینـه من تا که بشنـویآهنگ اشتیـاق دلی دردمنـد راشاید که بیش از این نپسندی به کار عشقآزار این رمیـده¬ سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمـتاندوه چیسـت؟ عشق کدامسـت؟ غم ک
Believe in yourself again please!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
همه ی آدما، insecurity هایی دارن. حتی توی حوزه تخصصی خودشون! مثلا ممکنه supervisorت باشه، مامانت باشه، یا هر ارتباط اجباری دیگه، که جلو کاراتوxa0بگیره چون از یه چیزایی می ترسه.xa0 یعنی می گم اینقدرا روی کسی حساب نکن. اینکه خدا وجود داشته باشه و بری ازش بپرسی چی کار کنم، خب خیلی راحت می کنه زندگی رو....
Communication with words
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
توی ذهن گم شدن، از ویژگی هایش بود. فهم کردن بدون کلمه! و قطعا که تنهاست اوکه در ذهن زندگی می کند. گرچه، وسیع می شود و میxa0فهمد، و با کلمات، با خودش بیان می کند. xa0 تو فهمیدنِ بی کلمه را بلدی؟ xa0 اما حالا می خواهدxa0تلاش کند، زبان را از بر کند. وی، 14 سال پیشxa0 تصمیم گرفت کلمه ها را فراموش کند. و...
Out of Control!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
یه روزی، می گفتم که چرا اینا به عاشق می گن مست؟ :| الآن کاملا می فهمم چرا:نگاه_به_آسمون و بهتر از این قیاسی ممکن نیست که نیست که نیست.xa0 دفعه بعد کسی گفت بریم بار، بگمxa0جاش برو عاشق شو. واللا! :دی xa0
Continuum of ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
آدم باید تکلیفش با خودش مشخص باشه. آدم باید با خودش رو راست باشه.xa0 وقتی که بود، با بقیه هم می تونه رو راست باشه. بهانه و اینکه چی بود و چی شدم نداریم.