Beige color and Orange day! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
نمی دونم که مشکل اینه که با ناخوشایندی ها رو به رو شدم که از کار افتادم و ازشون فاصله بگیرم مشکل حل می شه وقتی برگردم؟ یا اینکه نه! باید بمونم توی دل ناخوشایندی ها و اونجا حلشون کنم تا درست شه همه چیز؟ خیلی سوال سختیه. بستگی داره ناخوشایندیه چی باشه دقیقا. شایدم بستگی نداره. ولی باید دقیق دونست که م...
Speechless - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
وَالضُّحَىxa0۱ سوگند به روشنایى روز (۱) وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىxa0۲ سوگند به شب چون آرام گیرد (۲) مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىxa0۳ [که] پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است (۳) وَلَلْآخِرَةُ خَی
Perspective! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
می گم الف، می گه نه. می گم جیم، می گه نه. می گم ت! می گه نه. نگاش می کنم با تعجب نگام می کنه. می گم الف؟ می گه مهم نیست. الف یا جیم یا ت. توی دنیاهای موازی، توی یه دنیا زندگی می کنیم.... :)
Gold! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
مامان می گفت خیلی تحت تاثیر بقیه ای! نبودم اونقدر... ولی بعدش رسیدم به جایی که شدم. خیلی! حالا می فهمم یعنی چی تحت تاثیر بقیه بودن یا نبودن. نتیجه ی این قسمت از سفر اینکه تغییر فکرت باید از دلت باشه، نه از بیرون. :) احساس refine شدگی(!) دارم! واضح شدنِ یه بعدِ به ظاهر معلوم. با تمام وجود فهمیدنِ اون...
First Sight! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
در این نقطه از زندگی، به عشق توی نگاه اول اعتقاد پیدا کردم. بله، باورش سخته! اونم اینکه من بگم! xa0 آدم توی سی سالگی هم مثل سه سالگی عاشق می شه؟ شایدم قوی ترین نوع عشق همون عشق سه سالگی باشه... xa0 و می فرمایندxa0که: بگو تو رو قبلا کجا دیدم؟ که انقدرxa0حرفامو می فهمی؟ مثل پرستاری شده واسه، این عاشق ...
You will! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:40
هر لحظه زندگی، یه فرصته واسه تمرین اونچه بهش باور داریم... xa0 به روزرسانی امروز: نه تنها این، گاهی یه هدیه ست! دوای یه درد! به سمتش برو، درها یکی یکی به روت باز می شه. چرا قبلش نمی شد؟ خودم داشتم می بستم... وگرنه تا اونجا که می رفتم، در هم باز بود... :)
Who are you ? Not exactly, but in brief - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
خودتو بشناس. خلاصه کن... نه همیشه! گاهی. xa0
Pity - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
همیشه همینقدر که از حس ترحم متنفرم، متنفر خواهم بود؟ :)
CST - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
تفاوتها وقتی همراه با تجربه های خوشایندxa0بیان، خوشایند دیده میشن. وقتی با اتفاق های ناخوشایند باشن، ناخوشایند. #که_یادم_بمونه ! پ.ن.: فرض به اینکه آدمایی که میشناسم آدمای خوب و توانمندی هستنو نمی خوان
Giraffe - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
یه وقتایی، بقیه ما رو بهتر می بینن تا خودمون. از بیرون، یه چیزایی مشخص تره تا از درون... یه وقتایی... یه چیزایی....xa0 غم و اندوهِ همراه این جمله ها مشخصه؟ :) نه، نیست. :دی ولی غم و اندوه باهاش تصور کن. Pros and cons... :)
برابری! - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
Really! What's the intuition behind using "she" instead of agent pronouns!! In english, we have "it" and also "they" for that!xa0 Maybe it makes "some"xa0sense in french where we have to use male pronounce in the case of unknown, but I don't see any point in english.
Caring - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
خودآگاه یا ناخودآگاه، وقتی یه چیزی رو نمی خوای، تلاش می کنی برای تغییرش... و چه حس خوبیه وقتی اون فکر ناخوشایند، اون مدل ناخوشایند ذهنی شکسته می شه. وقتی مدلی که دوسش داری باز سر در می آره :دیروز!
Not fool again B-) :D - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
دارم فک می کنم که من که این همه تلاش کردم خودم باشم دیگه چرا؟ گرچه که دنیای این شکلی رو دوست ندارم، که هر کسی توش زور خودشو بزنه تا خواسته ش اتفاق بیفته، ولی خوبه که یاد می گیرم از این بعد هم قوی تر باشم. اینکه یاد بگیرم واقعا تعامل کنم توی شرایطی که خواسته ها با من همسو نیست در حالی کهxa0اونقدرا هم...
Mirror - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
به امید شهر خیالیکه شاید داردابی زلال ترسروی بلند ترنوری روشن ترخاکی پربار تررنگی زیباترفرشی پر نقش تردلی پر نور تر که بگیردمن، تو، او، ما، شما را در بر xa0 آیدا شاه قاسمی 3> https://soundcloud.com/aidashahghasemi/07-mirror
کیستی تو؟ - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
من موندم برخی چطور واقعا حوصله شون از زندگی سر می ره؟ که به فکر جذاب کردنش می افتن! این همه جذابیت واقعی(روی این کلمه می شه گیر داد، بله:دی)، جدی چه کاریه؟ گرچه... من نمی دونم چرا آدما رو از زندگی جدا کردم. آدما هم جزوی از زندگین... ولی انگار یکم متفاوت... انگار ک آدم، هر چیزی می تونه باشه، ولی درخت...
AISTAT؟ - تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 15:31
نمی دونم خوشحال باشم که هر از گاهی که به پستای حدود پنج سال قبلتر نگاه می کنم، ناامید می شم از خودِ گذشته، یا نه! :دی انصاف نیست که نگم همزمان خوشحالم می شم از یه سری چیزا و حتی گاهی کمک می کنه به دنیا هم بر می گردم باز... بنویسید، بنویسد و رد پا بذارید، گم شیمxa0و پیدا شیم! xa0 + اینکه باید برم روا...
Believe in yourself! - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:08
دارم فکر می کنم که همیشه explore vs exploit مطرحه آیا؟ یعنی مثلا توی زندگی یه جایی گیر کردیم و بهتر نمی شه! بریم بقیه جاها رو تقریبا ((شانسی)) بگردیم؟که گشتم... شاید باز باید شروع کرد به exploitکردن؟
Mind whispers... - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:08
چقدر سوال... چقدر سوال بی جواب! می نویسم تا یادم نره که باید بهشون جواب بدم، دست کم یه روزی شاید بشه جوابشونو پیدا کرد. اینکه واقعا من وجود داره؟ یا بازخورد همه ی اتفاق هایی هست که داره برام می افته؟
Among all happenings, do I only happen to be alive? :) - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:08
آیا میان این همه اتفاق، من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟... :)
راستی و دوستی! - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:08
Really! How can it be called nice when someone tells a lie looking to your eyes! xa0If not the most, among the most not respectful things one can do. Directly saying you are stupid/fragile or I do not care about you! How can it be nice? Really?

برچسب‌های مرتبط

feeling good | feeling myself | feeling good lyrics | feeling synonym | feeling dizzy | feelings chart | feeling alone | feeling myself lyrics | feeling this lyrics | باد آمد و همه ی رویاها را با خود برد